Samstag, 5. Oktober 2013

یادم باشد ...

یادم باشد حرفی نزنم كه به كسی بر بخورد
نگاهی نكنم كه دل كسی بلرزد
خطی ننویسم كه آزار دهد كسی را...
یادم باشد كه روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست...
یادم باشد جواب كین را با كمتر از مهر و جواب
دو رنگی را با كمتر از صداقت ندهم...
یادم باشد باید در برابر فریادها سكوت كنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم...
یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم
و از آسمان درسِ پـاك زیستن...
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند...
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ...
نه برای تكرار اشتباهات گذشتگان...
یادم باشد زندگی را دوست دارم...
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی كه به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم...
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی كه از سازش عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد...
یادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم...
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر كس فقط به دست دل خودش باز می شود...
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم...
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم...
یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت...
یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم...
یادم باشد زمان بهترین استاد است...
یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت بر فرقم نکوبم...
یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود...
یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود...
یادم باشد قلب کسی را نشکنم...
یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد...
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم...
یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد...
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست...
یادم باشد كه ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند...
یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات...
من وتو یعنی عشق ، عشق یعنی ما، ما یعنی خوشبختی!

Donnerstag, 22. August 2013

قدمت شراب سازی در ایران به شهادت یک کوزه


پنجشنبه ششم ماه ژوئن 1996. روزنامه نیویورک تایمز چاپ غرب امریکا، در صفحه اول خود، سمت راست عکس یک کوزه دهن گشاد از گل پخته را منتشر کرد.
میدانید در زیر این عکس چی نوشت؟
زیر این کوزه نوشته شده بود: به شهادت این کوزه، قدمت شراب سازی درایران به پنچ هزار سال پیش از میلاد مسیح باز می گردد. این کوزه را باستانشناسان در ارومیه که خودتان میدانید انگور آن شهرت دارد، از زیر خاک بیرون کشیدند و رسوبات کوزه که از جنس سفال است نشان از تاریخ اولین شراب ساخته شده در جهان را دارد. خانم دکتر "مری ام. وگتس" استاد مردم شناسی کالج "ویلیام مری" در ایالت ویرجینای این کوزه سفالی را در ویرانه های آشپزخانه خانه ای در دهی زیر خاک خفته به نام "حاجی فیروز" نزدیک ارومیه فعلی کشف کرده و آن را با خود به امریکا برد.
رسوبات این کوزه در دانشگاه پنسیلوانیا تحت نظارت پروفسور "پاتریک ای. مک گاورن" استاد باستان شناسی این دانشگاه مورد تجزیه قرار گرفته و ثابت شد که این کوزه جای شراب بوده است. دو نکته هنوز مشخص نشده است: اول آنکه شراب از نوع سفید بوده یا قرمز؟ و دوم آن که انگور که دراین کوزه تبدیل
به شراب شده از نوع انگور وحشی بوده یا انگور پرورش یافته که اکنون در صنعت شراب سازی به کار می رود.همان روزنامه، در زیر عکس اضافه کرده است: تا کنون تصور می شد که قدیمی ترین رد پای ساخت مشروب الکلی به سه هزار تا سه هزار و پانصد سال پیش از میلاد مسیح میرسد و مدرک این اطلاع باز هم کوزه سفالینی بوده است که در حوالی "گودین تیه" همدان واقع در ایران پیدا شده و در آن رسوبات آبجو کشف شده است. گودین تپه در عهد تمدن سومری ها محل داد و ستد و بازرگانی اهالی این منطقه از آسیای غربی بوده است. پروفسور "مک گارون" در مصاحبه ای که در پایان خبر آمده است اظهار داشته:
"اینکه تردیدی نیست که کشاورزان ناحیه حاجی فیروز در هف یا هفت هزار و چهار صد سال پیش طرز ساخت و نگهداری شراب را میدانسته اند. این کشف تازه ترین سندی است که در دست ماست و قدمت شراب سازی را در مملکتی که امروز نام آن ایران است به هفت هزار و چهار صد سال می رساند. یعنی به دورانی که هنوز باکوس خدای شراب یونانیان متولد نشده بود و بشر سوار کاری، حفر چاه و نوشتن را نمی دانست.
این همه از شرب مدام و شراب که در شعر ایران موج می زند و غزل های حافظ سرمست از آنست

ساقی به نور باده برافروز جام ما
مطرب بزن که کار جهان شد به کام ما
.....
میخواره و سرگشته و رندیم و نظر باز
انکس که چو ما نیست در این شهر کدامست؟
.....
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
سرما خاک ره پیر مغان خواهد بود.

 

Sonntag, 21. Juli 2013

سیاست یعنی چه ؟

 
یك روز یک پسر کوچولو که می خواست انشا بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان ! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟
پدرش فکر می کنه و می گه :بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی
من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه
من تعیین می کنم
مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره میکنه
کلفت همون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه وهیچی نداره
تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی
داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است
امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی
پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابی خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفتشون که اون رو بیدارکنه، می بینه باباش توی تخت کلفتشون خوابیده .....؟؟؟؟ میره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه
فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیه؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی
:
سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، درحالی که جامعه به خواب عمیقی فرورفته
و روشنفکر هر کاری می کنه نمیتونه جامعه رو بیدار کنه، در حالیکه نسل آینده داره توی كثافت دست و پا می زنه
...





Freitag, 21. Juni 2013

بدترین نوع بیسواد، بیسواد سیاسی است ؛ ...

بدترین نوع بیسواد، بیسواد سیاسی است ؛ وی کور و کر است .
درک سیاسی ندارد و نمی‌داند که هزینه‌های زندگی از قبیل قیمت نان، مسکن، دارو و درمان همگی وابسته به تصمیمات سیاسی هستند.
او حتی به جهالت سیاسی خود افتخار کرده، سینه جلو می‌اندازد و میگوید که …: “از سیاست بیزار است” .
چنین آدم سبک ‌مغزی نمی‌فهمد که بی‌توجهی به سیاست است که زنــان فــاحــشه و کــودکان خــیابانــی می‌سازد ،
 قتــل و غــارت را زیاد می‌کند  و از همه بدتر بر فساد صاحبان قدرت می‌افزاید …
برتولت برشت
 
Worst illiterate is the political illiterate, he is blind and deaf.
Knows no political understanding and living expenses such as the cost of food, shelter, medicine and health are all dependent on political decisions.
He even had the honor of his political ignorance, front chest pockets and says ... "It is the policy of hate."
These guys figured out that ignoring the politics of idiocy that makes prostitutes and street children,
  Worse increases killing and looting and corruption authorities said ...
Bertolt Brecht

Samstag, 25. Mai 2013

همه ازکوروش و جمشید چه مستیم

دیر بازیست در این شهر شلوغ,هر کجا می نگرم
غنچه ها پژمرده اند  چهره ها افسرده اند
نفسی هست ولیکن  همه دل ها مرده اند
هدفی هست اگر،نیست به جز لقمه نانی
شرفی هست اگر در گرو جاه و مقامی.

همه افسرده و غمگین همه سرخورده از این دین
همه تسلیم به تقدیر همه محکوم به تحقیر
نه امیدی ا ست به ماندن ونه شوقی است به رفتن
همه مغروراز ان چیز که بودیم و از ان کار که کردیم

همه ازکوروش و جمشید چه مستیم
غافل از این سخن تلخ که
" امروز"

در اندیشه تاریخ
کجائیم ؟ چه هستیم ؟  که هستیم؟